عبدالله مستوفى
101
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ادارهء امور ايران از وزارت خارجهء انگلستان ، بوزارت مستعمرات آن دولت منتقل ، و آرشيو آن از آن وزارتخانه به اين وزارتخانه تحويل خواهد شد . اطفال و برادرزادگان ما در اطلسهاى جغرافيائى ، قطعهء ايران را همرنگ انگلستان خواهند ديد و آخر الامر ، پادشاه انگلستان و ايرلند در عوض از دست دادن عنوان پادشاهى ايرلند ، عنوان امپراطورى ايران را بر ساير القاب خود افزوده ، و پادشاه انگلستان و امپراطور هندوستان و ايران مخاطب خواهد گشت . 2 - استقلال داخلى - چون در محل خود استقلال داخلى را تفسير كرده ، و بثبوت رساندهايم كه با اين قرارداد شما گذشته از استقلال خارجى ، اين استقلال هم ايران را وداع گفته ، تمام امور داخلى اين مملكت بدست انگليسها خواهد افتاد ، ديگر اينجا محتاج به اقامهء دليل نبوده ، بطور مختصر ميگوئيم ، اختيار قشونگيرى و سوق الجيش و ماليه و ادارات كه روح استقلال داخلى است از امروز بانگليسها دادهايد ، و بيست و پنج سال وقت به خوبى كفايت مىكند كه اگر از لفظ قرارداد بعضى از اختيارات براى ايران باقيمانده باشد بتفسير و ترجمه و زور فشار و ايجاد سابقه انگليسها اين خرد و ريزها را جمعآورى كرده ، كليهء اختيارات را بدست گيرند و تمام كارها را باراده و ميل و نفع خود اداره كنند . در اين صورت در ژنراسيون ( طبقهء ) بعد اسمى از استقلال داخلى نخواهد بود . 3 - پادشاه - جانشين داريوش هخامنشى كه تمام ممالك معمورهء آسيا و اروپا و افريقا باجگذارش بودند و اردشير و شاپور و انوشيروان ساسانى كه دولت با عظمت روم را ذليل و زبون قهرمانان ايرانى ميداشتند ، و آلب ارسلان و ملك شاه و سلطان سنجر سلجوقى كه از حلب تا كاشغر ميدان سلطنتشان بود ، و شاه عباس صفوى كه از تفليس تا هرات و از جيحون تا فرات سكه بنام ناميش ميزدند ، و خطبه باسم ساميش ميخواندند و نادر شاه افشار كه قشون فاتح خود را تا دهلى برده ، تمام تركستان و هندوستان را ضميمهء شاهنشاهى ايران نمود ، بيست و پنجسال ديگر مجسمهء بيروح و هيكل بىاراده و فنكراف بد صدائى خواهد بود كه آواز منكر انگليسها را از شيپور حلقوم خود ، بمسامع عالميان على الخصوص ايرانيان خواهد رسانيد . گذشته از چراندن ماهى چندين هزار تومان و گردش و تفريح ، كارش منحصر بامضاى اوراقى است كه روح او از سبب لزوم و منافع و مضار آنها خبر ندارد . اختيار تعيين وزراء و حكام و صاحبمنصبان و عمال كشورى و لشكرى و قضائى ، و نظر داشتن در وضع و اجراى قانون و منفصل كردن مجلس شوراى ملى و امر بتجديد انتخابات ، و عفو مقصرين ، بعبارت آخرى تمام اختياراتى كه قانون اساسى به او داده است ، همه را از دست داده ، در هركار تابع و مطيع ميل و ارادهء وزير مقيم انگليسى خواهد گشت . حاشيهء مختصرى براى او تعيين ميكنند ، ولى اختيار تغيير آنها را نداشته ، حتى در تعيين و انتخاب پيش خدمت و فراش خلوت و خواجه سرايان خود نيز براى او اختيارى باقى نخواهند گذاشت .